ابراهيم اصلاح عربانى

573

كتاب گيلان ( فارسى )

و نوشته‌هاى سودمندى از او در مطبوعات چاپ شده است . كتابهاى « هنگى ايسه - هنگىنيه » مجموعهء چيستانهاى گيلان ، « ايله جار » مجموعهء شعر گيلكى اين شاعر خوش‌قريحه تاكنون منتشر شده است . شعرهاى گيلكى بشرى ، بيشتر در اوزان نيمائى است و از زندگى مردم ساده روستاهاى ولايت ، حكايت دارد . بشرى كمتر فارسى مىسرايد و بيشتر فرصتهاى خود را صرف گيلان‌شناسى مىكند . غزل زير نمونه‌اى از اشعار فارسى اين شاعر گيلكى سراست . براى آگاهى بيشتر ، به بخش « گيلكىسرايان » گيلان در اين مجموعه مراجعه شود . متاع ما ندارد مشترى جز بىبهائيها * شكست ما نزد شورى به هم ، جز بىصدائيها به غير از عزلتم كس همدمى كردن نمىداند * به خاموشى گرايد طبعم ، از دير آشنائيها دل ، از اين بىصفا ياران به تنگ آمد نمىدانم * شكايت با كه بايد گفتن از اين ، بىصفائيها جرس هم يك نفس با ما در اين منزل نمىنالد * زبان شكوه خاموش است از اين بىصفائيها نمىگيرد مدد هرگز به پيرى از عصا دستم * ندارد سازگارى همتم ، با اين گدائيها بهاران را همه برگ و نوا - تاراج سرما شد * خوشا « درويش » ، گلگشت بهار بىنوائيها دهقان - اسماعيل اسماعيل دهقان به سال 1266 شمسى در رشت متولد شد و به سال 1325 چشم از جهان پوشيد . او از آزاديخواهان دورهء مشروطيت و از همسنگران ميرزا كوچك خان بود . اشعار و مقالات او در روزنامهء جنگل منتشر مىشد . ديوان اشعارش تحت عنوان « مجموعهء اشعار دهقان » در سال 1330 به چاپ رسيده است . شعر زير از اوست . هركه دزد خانگى را محترم در خانه دارد * بايدش خونين‌دل خود را از آن كاشانه دارد واى بر آن مملكت كز جهل و نوميدى ، توقع * پاس استقلال خويش از رأفت بيگانه دارد يك نظر بر كشور تحت الحمايت كن كه بينى * بوميانش بوم‌آسا ، جاى در ويرانه دارد چهرهء ايران ازين مشاطگان زينت نخواهد * طرهء محبوب ما كى احتياج شانه دارد ناخلف آن زادهء ايران كه در بزم اجانب * در كفى اوراق پيمان ، در كفى پيمانه دارد دادى از صهباى عشقت اى وطن جامى به دهقان * روز و شب از نشئهء وى نالهء مستانه دارد ديهيم - على اكبر على اكبر ديهيم به سال 1291 شمسى در لاهيجان متولد شد و در 1333 وفات يافت . وى نقاشى را در هنرستان كمال الملك و خط را نزد عماد الكتاب آموخت . استاد ادبيات فارسى در دانشكدهء افسرى بود . كتاب « كعبهء عشاق » از وى باقى مانده است . آذربايجان ز ايران است آذربايجانم * جدائى نيست بين جسم و جانم چو جانان من آذربايجان است * جدائى كى ز جانان مىتوانم ز خون بر خاك ايران مىنگارم * به خنجر گر دو نيم آيد ميانم نمك خوردم نمكدان نشكنم من * چو هست از خوان ايران آب و نانم مرا ذكرى به جز ايران نباشد * از آن ايران بوَد ورد زبانم منم ديهيم گيلانى و ليكن * زبانِ حالِ آذربايجانم ز لاهيجانم و ليكن مساوى است * خراسان و رى و مازندرانم بگفتم اين چكامه از ته دل * خدايا واقفى تو از نهانم ذاكرى - عبد الحسين عبد الحسين ذاكرى به سال 1292 شمسى در رشت متولد شد و در 1367 وفات يافت . صاحب امتياز روزنامهء كنام بود . كتاب « شهادت‌نامه » بيان منظوم رويدادهاى گيلان از سقوط قاجار تا شهريور 1320 از وى به يادگار مانده كه بخشى از آن مربوط به قيام جنگل است . كوچك خان و دكتر حشمت جنگلى خوشا ياران و همراهان كوچك * خوشا آن همت ياران كوچك چو ( دكتر حشمت ) آن محبوب جانى * زهى احسنت بر آن طالقانى به لاهيجان چو شد اين مرد ، مأمور * حقيقت چون چراغى بود پرنور نديده همچو حاكم ، لاهجانى * روانت شاد باد اى « طالقانى » يكى رودى چو ( حشمت‌رود ) پرداخت * كه نيكى كرد و اندر آب انداخت به جرم يارى با ( ميرزا كوچك خان ) * اسير افتاد آن مرد مسلمان چو آوردند در ميدان اعدام * تماشاچى چو باران از در و بام چو حشمت ، رو به سوى دار آورد * روان خلق از آن نظاره افسرد بدون اين‌كه او خود را ببازد * به مردم گفت چند از نيكى و بد چو حق با ماست ، بر مرگ آفرين باد * هميشه حالت ما اينچنين باد ز تاريخ ار بپرسى چند بگذشت ؟ : * هزار و سيصد افزون بود سى و هشت راجى لاهيجانى - حسن حسن راجى لاهيجانى به سال 1274 شمسى در لاهيجان متولد شد و در 1331 وفات يافت . شاعرى نكته‌سنج و بذله‌گو بود و شعر به شيوهء متقدمان مىسرود . رباعى زير را هنگامىكه سر بريدهء ميرزا كوچك خان به تهران حمل مىشد سرود : كوچك خيال داشت بزرگ جهان شود * همدوش خسروان و رفيق شهان شود